آرتا و آرتین

دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
رفت و آمد ها : 193442


آرشیو
موضوع بندی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 31 شهریور ماه سال 1382
دیدم نه . اینطوری نمیشه. بدجوری دارم قاطی میکنم. روزگار داره بدجوری بهم فشار می یاره.
باید حرفامو به یکی بزنم. همه هم که بیکار نیستن بیانو وقتشونو تلف کنن که مثلا من میخوام براشون دردودل کنم و حرف بزنم. با خودم گفتم پس این تکنولوژی به چه دردی میخوره.
قبلا با خودم فکر میکردم : من که نوشتن بلد نیستم بیامو بلاگ بنویسم.ولی حالا نظرم عوض شده ( نگفتم نوشتنم خوب شده ها‌ ! )
بهرحال ورودم رو به دنیای بلاگنویسی به خودم تبریک و شادباش و به جامعه بلاگ نویسان تسلیت عرض میکنم.
غم اخرتون باشه

دوشنبه 31 شهریور ماه سال 1382

روز اول مهر شما رو یاد چی میندازه ؟

من به یاد پسر کوچولوی 7 ساله ای می افتم که یک کیف قهوه ای کوچک پشتش بود . ردیف اول نشسته و هر بار که چشمش به مادرش که بیرون کلاس ایستاده می خورد قطره های اشک از چشماش میفتاد !

شاید می دانست که چه آینده ای رو پیش رو دارد ....

به یاد پسر کوچولویی می افتم که وقتی مادرش ازاو پرسید {...} جان با من کاری نداری ؟ گفت : مامان نمی دونم چرا داره گریم میگیره ؟ و همون موقع بود که دید چشمان مادرش هم قرمز شده .

به یاد ساعت 11 صبح روز اول مهر می افتم که با چه شوقی از کلاس بیرون آمدم و به آغوش مادرم پریدم و تمام اتفاقاتی را که در آن روز برایم افتاده بود لحظه به لحظه تعریف کردم و او هم به چه حوصله ای همه را گوش می داد...


یکشنبه 30 شهریور ماه سال 1382
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتت را اشکار کن
و هراس ندار از انکه بگویند ترانه ای بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق حرف بیهوده نیست
حتی بگذار افتاب نیز بر نیاید
بخاطر فردای ما اگر بر ماش منتی است
چرا که عشق خود فرداست
خود همیشه است.

عناوین آخرین یادداشت ها
Wikispaces