|
دوشنبه
مهندس ه ح ( در تکاپو برای کاندیدا شدن) : سلام مهندس م ... حال شما چطوره ؟
مهندس م : مخلسم مهندس ، کوچیک شما هم هستیم .
مهندس ه ح : آقا دو نفر به اسم های « آرمین ب » و «محسن ف » تو دانشگاه چالوس دارن عمران می خونن هر طوری شده پیداشون کن بگو زود بیان من باهاشون کار فوری دارم !
مهندس م : چشم قربان شما همر بفرمایین . اساعه انجام میدم ، میگم کتف بسته بیارن تحویل شما بدن
ه ح : نه کاریشون نداشته باش . شنیدم اینا مجله اینتر نتی دارن ، می خوام باهاشون مصاحبه کنم .
م : چشششششششم . پیدا شون می کنم .
ه ح : سلام برسون .
م : بزرگیتون رو می رسونم ( در اینجا مهندس م به خاطر ارادتی که به مهندس ه ح دارد از پشت تلفن تعظیم می کند )
سه شنبه بازار تره بار ساعت 8 محسن ف در حال حساب کردن فروش امروز ...
( زنگ موبایل صدا می خورد )
محسن : بله؟
ه ح : سلام آقای فتاحی . ه ح هستم . می خواستم شما رو ببینم. بی زحمت ساعت 9 به آدرسی که می گم تشریف بیارین ( آدرس را می گوید )
همان روز آرمین ب ساعت 8.30 پشت رایانه در حال چت کردن !!!!
( زنگ موبایل صدا می خورد)
آرمین : سلام محسن ( آخه شمارش افتاده بود )
محسن : آقا ه ح می خواد ما رو ببینه !
آرمین : واااااای یعنی چه کار داره ؟
محسن : نمی دونم میریم میبینیم دیگه .
( آرمین با خودش ) : حتما به خاطر اون مطلبه ....
همان روز ساعت 9:05
ه ح : سلاااااااام آقایون« آرمین ب» و« محسن ف » حال شما چطوره ؟ انشا ا... که خوب هستین ؟
محسن : به لطف شما ...!!
ه ح : مطلبی که در این شماره نشریه تون نوشته بودین خیلی عالی بود . خوشم اومد ...
محسن : لطف دارین ، من نوشته بودم .
ه ح : جدا ! من فکر کردم یه آدم 35 – 40 ساله نوشته ( محسن 22 سال دارد) خیلی عالی بود !
محسن : شما لطف دارین ( محسن خیلی تعارفی است )
می خواستم با من هم یه مصاحبه ای داشته باشین
آرمین و محسن هم از خدا خواسته : چشم باعث افتخار ماست که با شما مصاحبه کنیم
ه ح :راستی شما درستون رو تموم کردین ؟
محسن : نه فقط یکی از پروژه هامون مونده که تموم بشه
ه ح : استادش کیه ؟
محسن : مهندس مس...
ه ح : الان براتون ردیف می کنم
(موبایل را از جیبش در می آورد )
الو سلام مهندس م . خوبی ؟
مهندس م : نوکرم قربان . دارم می گردم که پیداشون کنم .
ه ح : نمی خواد . خودم پیداشون کردم .
م : خوب خدا رو شکر ....
ه ح : آقا ! شما مهندس مس.. رو میشناسی ؟
م : بله قربان میشناسمش ...
ه ح : این بچه ها درس پروژه فولاد دارند با هاش . بهش بگو اینه پنج شنبه میان چالوس برای دفاع به هر کدومشون یه 18 بده بیان ! بهش بگو که من با اینها کار دارم زود روونشون کنه، بهش بگو اگه 18 نده سرشو می برم!! ( در اینجا به ارمین و محسن چشمک میزند )
م : چشم قربان . شما امر بفرمایین ، من میگم بهشون 21 بده !!!
ه ح : خدا حافظ .
م : قربان شما برم ( و باز دوباره از پشت گوشی تعظیم می کند )
پنجشنبه ساعت 12:45
آرمین : سلام استاد .
استاد مس.. : سلام . بفرمایین بشینید (مثل اینکه هنوز نشناخته )
آرمین : ما « ب » «ف » هستیم .....
استاد : بله بله ... بفرمایین .... ( حیف که ماه رمضون بود وگر نه چایی رو شاخش بود !)
آرمین : پروژه آوردیم خدمتتون برای دفاع .
مس... : بله . ببینم ؟
آرمین : بفرمایین .
مس... : به به عجب پروژه ای .....
در اینجا استاد چند تا سوال می کند که الحق والانصاف آرمین خوب وسریع جواب می دهد !
مس...: مرحبا ... آفرین ... احسنت ....
خوب حالا برسیم سر نمره ...
نقشه های اجرایی 5/4
طراحی دستی و کامپیوتری 5/5 ( پروژه اصلا طراحی دستی نداشت و طراحی کامپیوتری هم نصفه بود )
تحلیل دستی 5/5 (پروژه اصلا تحلیل دستی نداشت )
برنامه نویسی 5/3 ( تنها قسمت پروژه که کامل بود !!)
مس... با خود :ای وای خراب کردم که ..... جمعش میشه 17 !! حالا چکار کنم ؟!
استاد رو به آرمین و محسن : خوب بچه ها چون دانشجو های خوبی بودین نفری نیم نمره هم به شما ارفاق می کنم ... (دیگه نمی نمره کسری احتمالا نباید زیاد مهم باشد )
محسن : لطف می کنین !!
همان روز ساعت 12:50
مس ...:بفرمایین بچه ها این هم از نمره های شما ...(معمولا دفاع حد اقل نیم ساعتی طول می کشد !)
آرمین : دست شما درد نکنه ...
مس...: موفق باشین . خدا حافظ ( در اینجا استاد یک نفس راحت میکشد )
آرمین : ممنون. خدا حافظ .
و به این ترتیب بود که آخرین درس هم پاس شد.... موفق باشید ....
|