آرتا و آرتین

دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
رفت و آمد ها : 193415


آرشیو
موضوع بندی

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1383
سفر نامه ۳
سلام سلام سلام
بازم بعد از مدتی یه لقمه اینترنت گیرمون اومد و ما هم نا مردی نکردیم و زدیم تو گوشش
اینجا هر دختری یه اسمی داره . یکی رو آبجی صدا می زنن ( آخه چادریه ) یکی رو پنگوئن. یکی رو خام مهنددس ... ولی از همه جالب تر اسم یکی از کارمندهای کنترل کیفیته ! بهش میگن لنگه کفش!! میدونید چرا ؟ خوشگل ترین دختری که تو سایت پیدا میشه  اونه ! خوب ما هم که وسط بیابون  هستیم و لنگه کفش هم وسط بیابان غنیمته !! خدا میدونه دختر ها روی ما چه اسم هایی میذارن ....
---------
پ.ن : فیلم مارمولک دیدن داره هااااااا.... سعی کنید بدون سانسورش رو ببینین... آخرشه.

چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1383



عادت کرده ایم به سکوت . عادت کرده ایم به موج خاموش ناگفته هایمان و به مرگ ؛ که واپسین بلوغ بودن است.

اما شب آبستن هزاران ستاره خواهد بود. روشنایی خواهد آمد.

دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1383





این روزها تکلیف آسمون با خودشم روشن نیست. هم بارونه و هم آفتاب . یهو آسمون از ابر تاریک میشه و یه 10- 15 دقیقه ای بارون سیل آسا میاد ، بعد ابرا میرن کنار و هوا به طرز دیوونه کننده ای گرم میشه . انگار نه انگار که تا چند دقیقه پیش آسمون داشته میترکیده !

 

این روزا منم مثل آسمون شدم . احساسهام با هم قاطی شدن . ممکنه تو چند دقیقه کوتاه چند تا حالت مختلف و اغلب متضاد هم از خودم نشون بدم. ممکنه سر یه مسئله عصبانی بشم ، بعد در اوج عصبانیت احساس غم و یاس شدید کنم . بعد اگه یکی ده دقیقه بعد منو ببینه حتما شاخ در میاره . چون اون موقع حتما دارم با دوستام میگم و میخندم !

 

جدیدا در مقابل اتفاقهای دور و برم زود عکس العمل نشون میدم . به قول معروف ریئکشن تایمم کوتاه تر  شده . قبلا خیلی تحملم زیاد بود . مسائل معدود و انگشت شماری بودن که میتونستن منو واقعا عصبانی کنن . ولی جدیدا با هر مسئله پیش و پا افتاده ای عصبانی میشم . من تا حالا با کسی بحث نکرده بودم که به حول و قوه الهی این روزا این هنر رو هم پیدا کردم  و چند روز پیش با یکی از بهترین دوستام سر یه مسئله بی ارزش و پیش و پا افتاده جر و بحثمون شد و الانم مثل چی پشیمونم .البته همونطور که گفتم بعد از 5 دقیقه اثری از اون عصبانیتم نموند  و همه چیز به خوبی تموم شد! فکر میکنم تحملم کم شده . آره ، احتمالا تحملم ته کشیده .

 

ببینم ، کسی میتونه برام قرص تحمل تجویز کنه ؟! آمپول نمیزنمااااا

یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1383
روزگار غریبیست ؛ نازنین ...


روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند،       

 

مبادا گفته باشی دوستت می دارم.

 

دلت را می بویند،

 

روزگار غریبیست نازنین.

 

و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند

 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

درین بن بست کج پیچ سرما،

 

آتش را به سوختبار سرود و شعر،

 

فروزان می دارند

 

به اندیشیدن خطر مکن،

 

روزگار غریبیست نازنین.

 

آنکه بر در می کوبد شبا هنگام،به کشتن چراغ آمده است

 

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر،

 

با کنده و ساتوری خون آلود

 

روزگار غریبیست نازنین.

 

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند،

 

و ترانه را بر دهان،

 

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس،

 

ابلیس پیروز مست،

 

سور عزای ما را بر سفره نشسته است،

 

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.


   1      2      3      4    >>

عناوین آخرین یادداشت ها
Wikispaces