
خدا گریه مسافرو ندید
دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
آدم و برای دوری از دیار
جاده رو برای غربت آفرید
جاده اسم منو فریاد میزنه
میگه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پر از خاطره هاست
روی شونه های مظلوم منه!
از تموم آدمای خوب و بد
از تموم قصه های خوب و بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقش گنگی تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا کرده برام
منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه تلخ خداحافظی رو
می خونم با این که بسته هست لبام ...
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه عشق ها و دل بستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده فریاد میزنه
بیـــــــــــــــــــــــــــــا....
کپسول ده روزه استراحت ما هم تموم شد . با این تفاوت که بر خلاف اونچه که فکر می کردم بسیار خوش گذشت . یه مرخصی 10 روزه ناب. قبل از همه یه مرسی گنده از آرتای خوبم و بعدش هم آقا محی و طلی خانم ( داش محسن و رز سفید سابق ) .البته یه معذرت بزرگ هم از شما که نتونستم سوغاتی های شما رو بدم . به خدا آورده بودم ولی خوب نشد که بذارم تو بلاگ! آخه اوضاع اینترنت اینجا به خاطر کابل کشی مخابرات یه کم قاطی پاتی بود و حسرت 10 دقیقه کانکت بدون مشکل رو داشتم! البته همسایه ها از دست بعضی از شماها ناراحت بودند ، بابا یه کم یواش تر تو صف وا میستادین ... به هر حال شرمنده . دفه بعد دو برابر میارم .
حلالمون کنید.
قربون همه .آرتین |