
اگر چه تنهایی عوالمی دارد،اما آدمی به نحو غریبی از ابتدای خلقت از آن گریزان بوده است . گریز از تنهایی او را به مسیری کشاند که توجه دیگران را به سوی خود جلب کند. ایجاد صوت و شکل گیری زبان،ترسیم شکل و پدید آمدن خط و از همان ابتدای بودنش دردی به جانش افتاده که کماکان مزمن و ماندگار. درد ارتباط و ریز تر که بنگریم، درد گفتن و درد نوشتن !
نسل جدید چه در ایران و چه در نقاط دیگر دنیا ، بسیار متفاوت از نسل های گذشته است .هر چند هر نسلی تجارب جدید تری نسبت به نسل گذشته خود دارد ، اما باید بپذیریم که در دو دهه اخیر ، جهان وارد مرحله ای شده که تغییرات در آن با سرعت کم نظیری به وقوع می پیوندد و تحلیل جوامع را در لحظه حال هر چه پیچیده تر می کند .
نسل امروز در اکثر نقاط شهری جهان تجربه و دیدگاه جدیدی از زندگی دارد . که به طور دایم در ارتباط با افزایش سرعت و در هم شکستن فضا و زمان بوده است…
وبلاگ نویسی در ایران عمر درازی ندارد . اما در همین سالهای نخست حیاتش ، گاهی همچون تبی فراگیر بر جان کاربران ایرانی افتاده و عده زیادی را مشغول خود کرده است. و روزگاری دیگر را در ابهام وسرنوشت ، با بلا تکلیفی گذرانده است .اگر چه سر منشا این موج در ایران با صفحه سبز و ساده ای به نام « خود بزرگ بینی » شروع شد .اما تنها به مخاطبان همان صفحه روزانه و جذاب شخصی محدود نماند ، و به سرعت طیف های گوناگون و گروه های سنی متفاوتی را در بر گرفت . تا جایی که از روزنامه نگار گرفته تا استاد دانشگاه ، سیاست مدار و همبرگر فروش و وکیل و دندان پزشک ، همه و همه شروع به نگاشتن یادداشت های خود از کنار پنجره اتاق های شخصی و یا پشت میز کارشان کردند .
امروز برای ما روزی بیاد ماندنیست و روزی که ما هم تخته های موج سواریمان را برداشتیم و سوار بر امواج همراه شما شدیم .در 30 شهریور 82 اولین پست بلاگ « آرتا و آرتین» در خانه ای که قبلا اجاره شده بود و در و دیوارش پر بود از بوی تازگی فرستاده شد . هر چند صاحب خانه کمی آزارمان داد ، ولی این هم نمکش بود . و شاید هم خبر از موقتی بودنش می داد . به هر حال خانه اجاره ای است و هزار و یک مشکل!
همراه شما بودن و اشتیاق خواندن کامنت ها، لذتی دارد که شاید آن را بتوان تنها در کنار یک دوست تجربه کرد .دوستی که از نوع خوبش کمیاب است و بودنش نعمت!
هیچ کس نمیداند که نوشتن در وبلاگش را تا کی ادامه می دهد ! ما هم نمی دانیم ، ولی این احتمال را می دهیم که لا اقل تا یک سال دیگر هم با شما باشیم . بگوییم و بخندیم و شاید هم بگرییم.... شاید در این سال از اجاره نشینی هم خلاص شدیم و دیگر منت صاحب خانه بالای سرمان نباشد ! به هر حال اتفاقات غیر قابل پیش بینی است ( لا اقل در مورد ما ! ) .
اما تنها نکته مهم این پست این بود که ما یکساله شدیم و حالا آرتا یک ساله است و آرتین یک ساله . آرتایی که سپیده بود و آرتینی که آرمین !
تولد یکسالگی مان مبارک...
|